..:: با زندگی برقص ::..
ایمان داشته باش به بردن...برگ برنده از آن تو خواهد شد!
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ...... آسمان را دریاب ..... !!!!!!! برای شما نوشت : سلام .... بابت این تاخیر طولانی عذر میخوام .... خودمم باورم نمیشه اینهمه نیومدم ..... نبودم ..... از همه شما دوستان هم ممنونم که اینهمه به فکرم بودین ..... خیلیاتون با مس مس و خیلیاتون با زنگ زدن جویای احوالم بودین ...... و باز هم شرمنده این یک هفته کلا خط و گوشی و الو الو بازی تعطیل بوده ..... آخه طی یک عملیات تقریبا انتحاری پسر ۳ ساله دختر عموم گوشیم رو منحدم کرده!!!! آخه بگو پسر عقد خالته.... بجای اینکه بری اون وسط قر بدی میای گوشیه مردمو میترکونی !!!! از همین جا اول از همه به آبجی بزرگه.... گلاب مهربونم بهش میگم خیلی دوست دارم ..... هر روز هدیتو نگاه میکنم و کلی کیفور میشم ....مرسی که بیادمی .... هوامو همه جوره داری ..... هیچ وقت تنهام نمیذاری .... عزیز دلم انشالله عیدی میایم با اهل منزل اونجا و حسابی تو عروسیت خوبیهاتو جبران میکنم... از سایه جون و خواهر گلش مهتاب خانوم هم بسیار بسیار سپاسگذارم ....دلارام..... خانومم هرشب دعات میکنم...انشالله امسال یه شهر خوب و یه رشته خوب قبول میشی .....توکل کن به خدا و بجای شیطنت درستو بخون دختر جون.... سپیده هم که مرحله دوم کنکورش رو داد ..... از ۳ شنبه شب تا یکشنبه شب من تنها بودم .... مامان اینا رفتن اهواز .....کلی هم سوغات واسم اوردن که من اینجا تنها موندم دق نکنم.... شب اول خیلی سختم بود .... من گفته بودم که من خونه عمومه نمیرم ....واسه این بهشون گفتم آبجی کیانی میاد پیشم ......مامانم هم قبول کرد ..... به آبجی کیانی هم که هی تعارف میکرد که بیا ..... گفتم خونه عموم میرم ....خلاصه تواین چند روز حسابی تنهایی با خودمو آیندمو گذشتمو کلی فکرای عجق وجق و نظریات فیثاغورسی حال کردم ....سختیش بخاطر این بود که خونه ما همیشه شلوغه .... من عادت به بیصدایی و سکوتش نداشتم ..... فقط شب آخر آبجی کیان اومد پیشم ..... اون روز هم دل یه زوج رو شاد کردم کلی مورد عنایات ویژه قرار گرفتم .... الانم دارم با درد آمپولایی که زدم مدارا میکنم .... برای تو نوشت : ممکنه ما گلی رو دیر یاد کنیم ..... اما محاله بوی خوشش رو از فضای دلمون پاک کنیم ....!!! خیلی دوست دارم ..... خیلی ..... همیشه شاد باش و همیشه بخند که من با خنده هات جون میگیرم عشق زمینی من .... سیما / ۱۸ آبان ۱۳۸۸ / زندگی جریان دارد ....!!! ..:: باید رمز وارد کنید ::.. ..:: باید رمز وارد کنید ::.. ..:: باید رمز وارد کنید ::.. ..:: باید رمز وارد کنید ::.. ..:: باید رمز وارد کنید ::.. ..:: باید رمز وارد کنید ::.. ..:: باید رمز وارد کنید ::.. ..:: باید رمز وارد کنید ::..

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |




